محمد يار بن عرب قطغان
353
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
و اقبال افزود . چون پيش از دخول به مجلس عالى بنابر شكوه و شوكت خانى و هيبت و سياست خاقانى ، دهشت تمام و وحشت لاكلام بر حضرت شيخ مستولى شده بود ، بعد از رخصت درآمد و توجه به دستبوس آن ( 215 الف ) حضرت در هر قدم صورت تأخرى از چهرهء خاقان باظهور آن معنى بر كمال تكبر و عناد و به تجبر حمل نمود و هم در آن مجلس روىباروى شيخ اظهار فرمود . شيخ فى الحقيقة بنابر ظهور اين واقعه و فرورفتگى به خويش داشت ، به جواب مبادرت ننمود . و چون مدت مديد و عهد بعيد طريقه و آيين شيخ آن بود كه هر سالى به اسلوب خواقين با اقتدار و مراسم سلاطين رفيعمقدار با بيست ، سىهزار از مردم نيزه و تيغگذار و كوبههاى سنگيندل سختپيكار جمع مىساخت و به صوب كفار كتور كه در حوالى ورسك مقرر بود ، نهضت نموده به عزم و جهاد رايت جدّ و اجتهاد مىافراخت ، غبار حدسه و گرد دغدغه بر لوح دل و آيينهء خاطر آن حضرت روى داد و صورت سركشى از جانب شيخ بر صفحهء ضمير مهر تنوير او چهره گشود . بنابرآن حكم عالى بر توقف شيخ در اردوى همايون صدور يافت ، محافظت حال مشار اليه مفوض به امير قلبابا گشت . بعد از توقف شيخ در موكب ستارهنشان قدوة الامرا محمد باقىبى دورمان و احمد علىبى نيمان و خواجه محمد لطيف ديوان و آق محمد يساول و كيپك ديوانه را كه از سپاه بدخشان بود و راه و رسم آن ولايت نيكو مىدانست ، جهت تحقيق و منال ارباب جاه و جلال و بار آوردن و اهل و عيال شيخ به ورسك و ولايت خوست و فرخار روان ساخت و خود از آنجا لواى ظفر اعتلا به جانب قلعهء كشاهسنگ افراخت . مذكور شد كه به جهت آبوهوا طرف ازهك و سالى نيز توجه نمود و روزى چند در آن مقام دلبند بنابر صيد غاز و كلنك ( 215 ب ) و شونقار و باز توقف فرمود . ديگر ايلغار كردن امرا فيروزنشان از پى اعدا با عزّ و توان بيان اين واقعه آنكه ، حضرت اعلى از موضع آق سراى ركن الدوله شاه سعيدبى قارلوق را به جهت تسخير حصار غورى كه حكومت آن در تحت تصرف امير نظام بود و همشيرهء شاهرخ ميرزا در حبالهء نكاح داشت ، ارسال نمود ؛ چنانچه سابقا تحرير يافت .